مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
183
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
گفت . ملك گفت : به خدا قسم من اين دختر نكشم تا بقيت حديث او بشنوم . چون شب ششصد و پنجاه و هفتم برآمد گفت : اى ملك جوانبخت ، چون هردو لشگر از يكديگر جدا شدند ، مرعش و غريب در خيمههاى خويشتن فرود آمدند و شمشيرها از خون دشمنان پاك كردند . پس از آن خوردنى بخوردند و از سلامت خويشتن فرحناك شدند . و از لشگر ايشان بيش از ده هزار تن كشته شده بودند . و اما برقان در خيمهء خود فرود آمد و از هلاك لشگر خود اندوهگين بود . با قوم خود گفت : اى قوم ، اگر ما سه روز با اين قوم جدال كنيم ، همهء ما را هلاك كنند . قوم گفتند : اى ملك ، چكار كنيم ؟ ملك گفت : اى قوم ، امشب در حالتى كه ايشان خفته باشند ، بر ايشان شبيخون زنيم و از ايشان كسى نگذاريم كه خبر باز برد . اكنون اسلحهء خويشتن بگيريد و بخيمههاى ايشان هجوم آوريد . درحال ، ايشان آمادهء شبيخون شدند . در ميان ايشان عفريتى بود جندل نام كه دلش باسلام مايل بود . چون قصد كافران بدانست ، بسوى مرعش و غريب روان شد و ايشان را از تدبير كافران آگاه كرد . آنگاه مرعش روى به غريب كرده ، گفت : اى برادر ، تدبير چيست ؟ غريب گفت : امشب به يارى پروردگار يگانه ، كافران را در اين كوه و صحرا پراكنده كنم . پس از آن ، سرهنگان جنيان را بخواست و بايشان گفت : اسلحهء خويشتن برداريد . چون تاريكى شب ، جهان گيرد ، از خيمهها بدر شويد و در اين كوهها كمين كنيد . هروقت كه دشمنان بميان خيمهها درآمدند ، شما از چهار سوى بر ايشان حمله كنيد و دلهاى خويشتن قوى داريد و از پروردگار يگانه يارى جوئيد كه ظفر با شما خواهد بود . پس چون شب برآمد ، كافران بخيمهها هجوم آوردند و در ميان خيمهها شدند . مؤمنان از هر سوى بديشان حمله كردند و تكبيرگويان ، تيغ بر ايشان بنهادند . و هنوز صبح ندميده بود كه بيشتر لشگر كفار ، تنهاى بيجان